تبليغاتX
امیر در سرزمین عجایب

امیر در سرزمین عجایب

عاشقانه - ماندگار - جک - طالع بینی - آموزش - ... -


+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط امیر   | 

این وبلاگ به

آدرس www.sarzamineajib.iranblog.com

 

انتقال یافت

 

در این وبلاگ به آموزش روابط زناشویی پرداخته

میشود .

 

سرزمین عجیب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط امیر   | 

طالع بینی

متولدین فروردین: سرخ
رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که

 شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط می شوند. متولدین

 فروردین افرادی آرمانگرا٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید.

 هیچ کس نمی تواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و

عاطفه آنها را دارد. آنها هرگز تحمل شکست را ندارند وبه گونه ای افراطی راجع به نتیجه

 نهایی هر چیز٬ از عشق گرفته تا مسابقه فوتبال٬ بسیار خوشبین هستند. آنها جنگجویان

 خوبی هستند و با مغز خود خیلی ماهرانه می جنگند. مخالفت دیگران و موانع و مشکلات

برای آنها سرگرمی و مایه نشاط است و از آن لذت می برند. آنها هیچگاه منتظر موفقیت

نمی نشینند بلکه با شتاب به سوی آن مید روند و به همین علت کمتر به دیگران وابسته اند.

متولدین اردیبهشت: صورتی
متولدین اردیبهشت خیلی به ندرت نگران می شود. هنگامی که کارها مطابق خواست او انجام

 نمی گیرد٬ اخم می کند اما عصبانی نمی شود! خویشتن داری و صبر از صفات ذاتی رنگ

 درونی اوست و به مدد همین خصوصیات کارهای خود را خیلی راحت انجام می دهد و

چیزی نمی تواند مانع او شود. وفاداری و صداقت نسبت به خانواده و دوستان از صفات

بارز اوست. همچنین به شجاعت و دلاوری او باید مدال طلا داد چرا که هیچکس مثل او

 نمی تواند این همه از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است سمج و لجوج باشد ولی بردباری

او مثال زدنی است.

متولدین خرداد: نقره ای
رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز٬ مهربان ٬ خونگرم و صادق تبدیل

 ساخته که حرکاتی سریع تر از بقیه ولی دلپذیر دارند. متولدین خرداد از کارهای یکنواخت

و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای روزانه باعث می شود که فکر کنند

همچون پرنده ای در قفس اسیر شده اند. این افراد ذاتا بی قرار هستند و همواره در پی هیجان

 و تغییر و تنوع هستند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند. آنها با مهارت های

ذاتی خویش چنان در ذهن مخاطب طوفان به راه می اندازند که هیچ کس متوجه تغییر مسیر

 ذهن نمی شود و اینگونه است که می توانند به اسکیموها یخ بفروشند و به افراد بدبین رویا !

متولدین تیر : خاکستری
تیرگی رنگ درونی متولد تیر سبب می شود که گاهی اوقات بداخلاق شود. چنانچه از کسی

 ساعت را پرسیدید و با اخم جواب داد٬ یا در سر میز غذا از کسی نمکدان خواستید و با

 عصبانیت به شما پرخاش کرد احتمالا او یک متولد تیر است که دوباره دچار بدخلقی شده

 و از زمین و زمان بیزار است. در این حالت فکر نکنید که از دست شما عصبانی است

بلکه او از دنیا ناامید شده است . این حالت او موقتی و گذراست و فورا به همان آدم

دلنشین همیشگی تبدیل می شود. متولد تیر همچنین قوه تخیل پرقدرت خود را به خوبی

 تحت کنترل دارد و تمام حالات درونی خود و دیگران را فورا دریافت کرده و در حافظه

 قوی خود ثبت می کند.

متولدین مرداد: طلایی
رنگ درونی متولدین مرداد غروری شاهانه به او بخشیده به طوری که همیشه می تواند

میزبان باشکوهی باشد. اوبه سختی می تواند حس برتری جویی خود بر دیگران کنترل

 کند و همواره رفتاری فخر فروشانه دارد او برعکس متولدین فرودین که اغلب سعی

می کند از یک چاه خشک آب بیرون بکشد٬ انرژی خود را بیهوده تلف نمی کند و از

همین رو یک سازمان دهند خوب است و به راحتی می تواند وظایف و اعمال خود را

سامان دهد . هر گاه که از خودنمایی دست می کشد دستوراتی که صادر می کند بسیار

موثر هستند .

متولدین شهریور : نارنجی
نخستین موضوعی که در مورد متولدین شهریور جلب توجه می کند آن است که وی طوری

رفتار می کند که انگار مسأله مهمی درذهن خود دارد و او در تلاش است که آن را حل کند.

 یا گاهی اوقات احساس مبهمی به شما دست می دهد که انگار او از چیزی نگران است.

این احتمال واقعاُ وجود دارد زیرا نگرانی برای او کاملاً طبیعی است و لبخند دلپذیر او

همیشه مشکلات بزرگ او را مخفی می کند. این انسان کمال گرا را نمی توانید در محافل

اجتماعی پیدا کنید. احتمال اینکه تا دیروقت شب در محیط کار او را بیابید بسیار بیشتر از

 آن است که در میهمانی او را ببینید!

متولدین مهر : آبی
رنگ آبی آسمانی فطرتی هنری به او بخشیده که از نور و موسیقی ملایم به شدت لذت

می برد. تأثیر آرامش و هماهنگی بر سلامتی متولد مهر معجزه آساست. هنگامی که در

 بستر بیماری می افتد قرار گرفتن در محیط عاطفی و خواندن کتاب های دلپذیر تأثیر فوق

العاده ای بر سرعت بهبود او خواهد گذاشت. متولد مهر در هنگام گفتگو با دیگران ابتدا

 تاجایی که می تواند وراجی می کند و بعد مشتاقانه به حرف های طرف مقابل خود گوش

می دهد٬ در دعواهای دیگران همیشه نقش میانجی را بر عهده می گیرد و واضاع را آرام

می کند و صلح و صفا برقرار می سازد.

متولدین آبان : سفید
چنانچه از یک متولد آبان بپرسید که می تواند به شما کمک کند یا نه٬ به سادگی می گوید:

((بله )) یا ((نه))! بنابراین اگر آدم احساس و زودرنجی هستید از او در هیچ موردی نظر

 خواهی نکنید زیرا او هر حقیقتی را رک و راست و بی رحمانه بر زبان می راند. درپاسخ

 هم می گوید که شما پرسیدید و او جواب داد. متولد آبان اصلاً اهل تملق گویی و دروغ بافی

 نیست یعنی منش خود را بالاتر از آن می داند که دست به چنین کاری بزند. بنابراین اگر

شما در موردی تعریف کرد یقین داشته باشید که از صمیم قلب گفته و ارزش آن را بدانید.

متولدین آذر: بنفش
متولدین آذر اغلب اوقات شاد و خونگرم هستند. ولی هنگامی که از صمیمیت فطری آنها

 سوء استفاده شود آنگاه از کوره در می روند. عصیان علیه صاحبان قدرت و قوانین و

 مقررات دست و پاگیر در میان متولدین آذر شایع است. او هرگز از دعوا و در گیری

فرار نمی کند و از کسی کمک نمی خواهد. همچنین متولدین آذر هرگز تحمل این را ندارد

که کسی آنها را به ناذرستی و عدم صداقت متهم کند. یک اتهام غیر منصفانه و بیجا ممکن

است خشم آنها را شعله ور کند٬ پس در نحوه بیان کلمات با متولدین آذر خوب دقت کنید

چرا که آنها اول دست به عمل می زنند و بعد به عواقب آن می اندیشند !

متولدین دی: قهوه ای
رنگ قهوه ای٬ عملگرایی متولد دی را نشان می دهد. او برای حکمرانی اصلاً احتیاج ندارد

 که به خودنمایی بپردازد و ترجیح می دهد که دیگران جلو باشند و او قدرت پشت صحنه

بماند. البته گاهی متولد دی از یاد می برد که بلند پروازی و جاه طلبی خود را مخفی نماید و

 تا موقعی که رئیس گروه نشود٬ دست به کار نمی زند. به یاد داشته باشید که متولد دی

همیشه به گونه ای رفتار می کند که تصور می کنید که مانند پر نرم و بی آزار است اما در

 حقیقیت مانند میخ محکم و کوبنده است .

متولدین بهمن: زرد
متولدین بهمن ترکیبی از خونسردی٬ عملگرایی و بی ثباتی هستند و به نظر می رسد که با

افراد همدلی دارند و فقط با چند کلمه صحبت می توانند اضطراب آنها را کاهش داده و

آرامشان کنند. این توانایی آنها احتمالاً به خاطر سیستم عصبی قوی و پرتوان آنهاست.

متولدین بهمن معمولاً در انزوای خواصی فرو می روند و مردم معمولاً به درستی آنها را

 درک نمی کنند زیرا به خوبی نمی توانند با دنیای خیالی و آرمانی آنها ارتباط برقرار کنند.

 متولدین بهمن علیرغم آنکه دوستان زیادی در اطراف خود دارند ولی دوستان صمیمی و

نزدیک چندانی ندارند .

متولدین اسفند: سبز
رنگ بخشنده فطرت آنها سبب شده تا اصولاً عاری از هر نوع حرص و طمع باشند. سرشت

 دلپذیر٬ جذاب و در عین حال تنبل متولدین اسفند شما را تحت تأثیر قرار می دهد. او نسبت

 به همه قید و بندهایی که محدود کننده هستند بی اعتناست به شرط آنکه آزادی خیال پردازی

 را از او نگیرند و بتواند بنا به خواست خود زندگی کند. او همچنین در مقابل توهین ها

٬ تهمت ها و نظرات دیگران نیز بی تفاوت است٬ بنابراین خیلی به ندرت ممکن است عکس

 العمل شدیدی از او ببینید. البته فکر نکنید که کلاً آدمی بی خیال است زمانی که احساساتش

جریحه دار شود با زیرکی خاص خود به نیش و کنایه می پردازد و طرف مقابل را مورد

ریشخند و استهزاء قرار می دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط امیر   | 

حرف راست را از دهن بچه ها بايد شنيد

حرف راست را از دهن بچه ها بايد شنيد

آنچه در زير می بینید، پاسخ کودکان به سؤالاتی است که در ارتباط با ازدواج از آنان پرسیده شده است

چگونه تصميم می‌گيريد با کسی ازدواج کنيد؟
آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی  که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای  بياره
آلن، 10 ساله



سن مناسب برای ازدواج چيست؟ 
هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.
کريستين، 6 ساله



يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می‌فهمدکه دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟
 افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می‌رسند.
کاميلا، 6 ساله


کار ساده‌ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه‌هايی که خانوم سرشان داد می‌کشد و آنها را دعوا می‌کند همان بچه‌هايی هستند که آقا هم سرشان داد می‌کشد يا نه»
دريک، ۸ ساله 



به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟
«
هر دوشون ديگه بچه نمی‌خوان»
لاری، 8 ساله



مردم معمولاً در اولين ملاقاتشان چکار می‌کنند؟ 
اين دروغها در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می‌گن. و معمولاً به قدر کافی اشتياق ايجاد می‌کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند
مارتين، 10 ساله



بهتره آدم مجرد بماند يا ازدواج کند؟
دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه
آنيتا، 9 ساله



اگر مردم ازدواج نکرده بودند الان دنيا چه تفاوتی داشت؟
 من نمی‌دونم ولی مطمئناً بچه‌های زيادی بودند که می‌تونستن براتون توضيح بدن

کوين، 8 ساله


يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی‌کرد. باز هم پسرها دنبال ما می‌اومدن»
سوفی، 7ساله  



به نظر شما بايد چکار کرد که ازدواج پايدار بماند؟
اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای  خوشگل بپوشيد. مخصوصاً لباس قرمز که چند تا الماس هم روش باشه
 
سارا، 8 ساله


حتی اگر زنتون خيلی زشت بود هم مرتب بهش بگين خيلی خوشگله»
ريکی، 10 ساله

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط امیر   | 

همون روز اول که مامانم منو زاييد رک و بي رو در واسي اينو درگوش دکتر گفتم .

گفتم : - اووونقه .. اوونقههههههه ( ترجمه = دکتر نيمه گمشدم کوش؟)

دکتر نامردي نکرد .

لنگامو گرفت و آويزونم کرد و براي اولين بار توي عمرم با کف دست محکم کوبيد روي باسنم .

دردم گرف .

براي اولين بار فهميدم براي پيدا کردن نيمه گمشدم بايد خيلي سختي ها و خيلي ضربه ها رو تحمل کنم .

هنوز که هنوزه جاي اون ضربه کف دستي دکتر روي برآمدگي پشتم مونده .

روزاي اول زندگيم مامان هي مي گف بگو مام مان .

بابا هي مي گف : بگو باب با .

منم که گوشم بدهکار نبود ... هي مي گفتم : اونقههههههه ( با شيش تا ه يعني : چقد شما الکي خوشين .)

کسي منو درک نمي کرد .

شبا مدام از شدت ناراحتي و عدم درک روحي خودمو خراب مي کردم و تموم قسمت پايين تنم مي سوخت .

اونقد بغض توي گلوم بسته بود که تا دو سه سالگي نتونسم حرف بزنم .

اولين کلمه اي که گفتم اين بود :

- کوش؟

آي اين مامان و باباي من مي خنديدند .

آي من حرصم در ميومد و دندون قروچه مي کردم .

اونا هم کم نمي آوردن و هي مي گفتن : بگو کوش؟

به قول شاعر : يکي مي مرد ز درد بي نوايي ..يکي مي گف خانم زردک مي خوايي ؟ ( همون مي خواهي )

من دلم يه گوله آتيش بود و اونا فقط به فکر اين بودن که من مثه يه ميمون نه ... مثه يه طوطي هي واسشون ادا در بيارم تا اونا از ته دل بخندن .

تو تموم چشا دنبالش بودم .

توي بغل هر کي مي رفتم اول توي چشاش نيگا مي کردم .

اونام مي گفتن : چه بچه ناززززي ... چقدر باهوشه ... وووواااااايييي .

چقدر که صورتم رو با روژ لب رنگي نکردن و من دم نزدم .

چقدر يواشکي از باسنم نيشگون گرفتن و من غريبانه گريه کردم و به کسي نگفتم .

چقدر قاقالي لیليامو ازم به زور گرفتن و من هيچي نگفتم .

همه اين بي رحميارو به خاطر پيدا کردن نيمه گمشدم تحمل کردم .

نصف شب که همه خواب بودن من تا صب ستاره ها رو نيگا مي کردم و اشک مي ريختم مامان که بيدار مي شد فک مي کرد باز اسهال شدم و کلي پودر او آر اس مي بست به نافم .

آخه من دردمو به کي مي گفتم .

توي همون روزاي بي کسي .
توي همون روزاي تهنايي .... چشام با چشاي ژيلا دختر عموم ماسيد .

اون يه سال و نيمه بود و من دو ساله .

يادمه اولين برخورد ما دم دستشويي بود .

هر دومون جيش داشتيم .

مامان من به مامان ژيلا گف : - پدرام جيشش خيلي تنده ... اگه ميشه من زود ببرمش و زود بيام بيرون .

مامان ژيلا قبول کرد .

ولي نيگاي من که توي چشاي عسلي و خوشگله ژيلا افتاد که پر از التماس بود نتونستم طاقت بيارم .

هرچي مامان هولم داد که برو تو بچه ... من واستادم و گفتم ...نههههههههه .

پاهامو به هم فشار دادم و خودمو نگه داشتم .

ژيلا اين از خود گذشتگي منو ديد و يه لبخند زد قده هوا .

همچين خوش به حالم شد .

مامانم مونده بود انگش به دهون که من چمه .

ژيلا که از دستشويي اومد بيرون اومد جلو و بوسم کرد .

                                                                لبامو بوسيد .

من ... من .... خشکم زد .

حس کردم ديگه تموم دوران بدبختيم و جستجوهاي بي سرانجامم تموم شده .

ولي ... يهو برق از چشام پريد .

براي بار دوم توي عمرم به خاطر عشق کتک خورده بودم .

بوسه ژيلا مهم ترين اثرش خراب کاري من توي شلوارم بود .

اصلا يادم رفته بود جيش دارم .

مامان زد پس کلم .
منم از شدت حرص جيشمو تا آخر توي شلوارم کردم و توي همين حالت از ته دل گريه کردم .

ازون به بعد تنها واژه اي که از دهن کوچولوم مي زد بيرون ( عمو ) بود . به هواي خونه عمو ...

بابام مي گف :
- پدرام خيلي عموشو دوس داره .

منم توي دلم مي گفتم : - آررههههه جون خودت ... عمو کيلو چنده ؟

مي رفتيم خونه عمو . بزرگترا مي شستن به چرت و پرت گفتن و دروغ و غيبت و گنده گوزياشون .

من و ژيلا دس همو مي گرفتيم و مي رفتيم توي حياط .

هر دو روبروي هم روي نيمکت مي شستيم و زل مي زديم توي چش هم .

 

- چه... باژي ... کنيم ؟ ( با لحن يه دختر ناز و تپل يه سال و نيمه )

- هر چي تو بگي ... ( با صداي يه پسر دو ساله ملوس )

بهد اون چش مي ذاش و من پشت درختا قايم مي شدم و وقتي دنبالم مي گشت من توي دلم قند آب مي شد و يه کاري مي کردم منو پيدا کنه .

بعد آي مي خنديديم ... آي مي خنديديم ...

گاهي وقتا من اونقدر به زور مي خنديدم تا خنده ژيلا تموم بشه که گلوم باد مي کرد .

يه بار يواشکي ... وقتي همه گنده ها ( ننه باباها) داشتن توي جشن عروسي يه يارويي مي رقصيدن من و ژيلا رفتيم توي حياط و من يه سيب سرخ بهش دادم ... اونم نيگام کرد ... آخ نيگام کرد ... بعد لپمو بوسيد .

بعد دويد توي خونه ... من موندم و جاي بوسه ژيلا روي لپم که مثه دلم تاپ تاپ مي کرد و مي سوخت .

تا اينجا دو بار بوسم کرده بود .

يه بار عزممو جزم کردم که ديگه حالا نوبت تويه  ... ناسلامتي اون نيمه گمشده ته خره .( خره رو اونموقع بلد نبودم بعد اضافه کردم )

يه روز خونه عمو ... بعد از ظهر .. من و ژيلا توي حياط تهنا بوديم ... همه خواب بودن .

خودمو کشيدم کنار ژيلا و اول توي چشاش نيگا کردم .

چشاشو درشت کرد و با ترس بهم نيگا کرد .

- ميذاري بوشت کنم ؟

خنديد.

- نع ... بابام گفته ... به ... به ... پسرا بوش ندم .( اي عموي نامرد )

من لب پايينمو ورچيدم و خودمو کنار کشيدم .

ژيلا دلش بحالم سوخت .

- خب بيا ...

لپشو آورد جلوي لبم و چشاشو بست .

من ... يه جورايي هول شدم .

از جام بلن شدم و خواستم زرنگي کنم و لبشو ببوسم که يهو چشمتون روز بدنبينه .... پام سرخورد و افتادم روي ژيلا و اونم افتاد روي زمين .

صداي گريه ژيلا و از خواب پريدن بابا و عمو يه طرف ... صحنه افتادن من روي ژيلا و عدم تلاش براي پاشدنم از روي اون يه طرف .

و براي بار سوم کتک خوردم اونم براي عشق ... اينبار بابا گوشمو گرف و کشوندم توي اتاق .

- پسره ديوونه چيکارش مي کني دختره رو ؟

توي دلم گفتم چقدر فکر اين بابا ها خرابه ...

دو سه ماه گذشت .

يه روز که من و گنده ها رفتيم خونه صحنه اي ديدم که دل کوچولوم شيکس .

ژيلا با يه پسره انتيک مو خرمايي گرم گرفته بود و اصلا به من توجه نکرد .

- ژيلا ... مياي باژي ؟ ( با صداي يه پسر بچه دو سال و نيمه که احساس مي کنه شکست خورده )

- نع ... من دارم .. با .. سروش باژي مي کنم .( با صداي يه دختر بچه که خيلي پرروهه )

پسره انتيکه موخرماييه نيشش تا زير گوشش باز شد و برام زبون درازي کرد .

منم .. آي به هم ريختم .... آي حرصم دراومد .اون روز براي بار چهارم توي زندگيم بد ترين کتکو خوردم .

اونم به خاطر چي ؟ به خاطر شکستن سر اون پسر پررووهه با يه تيکه سنگ .

آي وقتي که سرشو با دو تا دس گرف و جيغ زد حال کردم و از ته دلم ذوق زده شدم . ولي کتکا خيلي ضد حال بود .

خلاصه ... از اون روز به بعد رابطه من و ژيلا تيره شد .
اون نيمه گمشده من نبود .
تقلبي بود .
...

از اون روز بيست و .... سال گذشته .

ژيلا الان يه بچه داره و شوهرشم همون بچه پرروهه موخرماييه که الان مثه کدو کچل شده .

ولي من ...

من بعد کتک خوردنهاي فراوان ...

بعد از جستجوهاي بي سرنجام متعدد ..

هنوز که هنوزه نتونسم نيمه گمشده مو پيدا کنم ...

من نيمه مومي خوام .. ( با لحن و صداي يه مرد بيست و .... ساله که انگشت سبابه اش تو دهنشه و داره اونو مي مکه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط امیر   |